عمال فرسایشی در کویر دو واژه کویر و بیابان در اصطلاح عمومی، اغلب مترادف یکدیگر بکار می‌روند، اما از دیدگاه علمی متفاوت می‌باشند.
کویر یا «پلایا»، در واقع سیر قهقرائی بیابان است که در اثر تجمع سیلاب‌ها، تبخیر فوق‌العاده زیاد سطحی و بر جای ماندن املاح قلیایی نهایتا به صورت زمین‌های دارای پوشش سفید نمکی، نمایان می‌شود. بر حسب میزان حمل مواد محلول و معلق، توسط سیلاب‌ها و هرزاب‌های حوضه‌های آبخیز ارتفاعات مشرف به نقاط پست بیابانی (که معمولا توام با املاح قلیائی فراوانی می‌باشد) چاله‌های تدفینی بزرگ یا کوچک در آن شکل می‌گیرد.

این گونه سیلا‌ب‌ها در مسیر حرکت خود‌، ممکن است از ساختارهای مختلف زمین‌شناسی ( مانند ساختارهای گچی‌، قلیایی و آهکی) عبور نموده و نتیجتا در اثر شستشو و فرسایش مواد‌، املاح را با خود به چاله‌های تدفینی هدایت می‌نمایند. بدنبال این عمل‌، تبخیر سطحی آب موجود‌، منجر به باقی گذاردن املاح (مخصوصا در سطح‌الارض) می‌شود. بنابراین خاک اشباع از املاح شده و امکان زیست را از گیاهان سلب می‌کند به همین ترتیب کویر توسعه و گسترش یافته و هر روز بر دامنه آن افزوده می‌گردد.

کویرها، فاقد حیات بیولوژیک بوده در صورتی که بیابان‌ها، دارای پوشش گیاهی ضعیف می‌باشد و این پوشش گیاهی بسته به شدت محدودیت‌های اکولوژیکی، ممکن است فقیر تا بسیار فقیر از پوشش گیاهی باشد.

تخریب شیمیایی در کویر به علت کمی رطوبت بندرت انجام می‌گیرد. از این جهت بیشتر قطعات و ذرات کانی‌ها و همچنین سنگ‌ها در کویر دستخوش تغییرات شیمیایی نشده‌اند. از انواع تخریب‌های فیزیکی که در کویر انجام می‌گیرد، می‌توان عمل نیروی ثقل (گرانشی)، انرژی باد و تغییرات درجه حرارت را نام برد که از جمله عوامل موثر در تخریب مکانیکی هستند.

تغییرات درجه حرارت سبب انبساط و انقباض سنگ‌ها شده و باعث تخریب آنها می‌گردد. عدم وجود پوشش گیاهی در کویر موجب می‌شود که مواد حاصل از تخریب بوسیله باد به سهولت جابجا و پراکنده شود. گرچه باد از نظر فرسایش، از آب به مراتب دارای اهمیت کمتری است. ولی نقش مهمی را در فرسایش کویر به عهده دارد. در مناطق خشک که رسوبات تخریبی و سست توسط هیچ پوشش گیاهی محافظت نمی‌شوند، بادها به آسانی مواد را از جایی برداشته و در جایی دیگر انباشته می‌سازند. در نتیجه باد علاوه بر عمل حمل و نقل، عمل تخریب و رسوب‌گذاری را نیز انجام می‌دهد.

حمل مواد بوسیله باد

باد قادر است ذرات موجود در سطح زمین را برداشته و با خود تا مسافتی حمل نماید. میزان حمل، مقدار جابجایی و سرعت ته نشست مواد بستگی مستقیم به قدرت (سرعت) باد و قطر ذرات دارد. یعنی هرچه سرعت باد بیشتر باشد می‌تواند ذرات را به ارتفاع بیشتر و به فاصله دورتر ببرد و همچنین دانه‌های درشت‌تری را با خود حمل کند.

برای به حرکت در آوردن ذرات خشک سرعت کمتری لازم است تا ذرات مرطوب. بنابراین در صحراهای خشک به علت نبودن رطوبت و پوشش گیاهی حمل مواد بوسیله باد خیلی بهتر و سریعتر انجام می‌گیرد. سرعت باد با نزدیک شدن به سطح زمین (در اثر ایجاد اصطکاک) کم گشته ولی با دور شدن از سطح زمین به میزان سرعت آن افزوده می‌شود.

سایش بادی

سایش یکی از آثار بسیار جالب توجه فرسایشی بادی می‌باشد که در سنگ‌ها ظاهر می‌شود و در آن سطوح سنگ‌ها در دوره طولانی تحت اثر باد سائیده می‌شود. ذراتی که توسط باد حمل می‌شوند پس از برخورد با موانعی که بر سر راه آنهاوجود دارد موجب سایش آنها می‌شود . این عمل که در نزدیک سطح زمین و توسط ذرات ماسه انجام می‌گیرد بهسایش ماسه‌ای معروف است. قطعه‌ سنگ‌ها، ساختمان‌ها و موانع دست‌ساز انسان تحت تاثیر ایننوع فرایند قرار می‌گیرند.

اگر سطح سنگ از کانی‌های با سختی یکسان تشکیل شده باشد سطح آنصاف و صیقلی می‌شود. ولی اگر دارای کانی‌های با سختی متفاوت باشد سطح آن خراشیده یا نقطهنقطه می‌شود. اگر سنگ به هردلیلی از چند جهت تحت تاثیر سایش قرارگیرد دارای چند سطح صافبا گوشه‌های نوک تیز می‌شود که به آنبادسابمی‌گویند.اگر موانع سنگی منفرد در مسیر باد دارای جنس متفاوت با سختی متفاوتباشند باعث بوجود آمدن اشکالی ستونی، مانند قارچ‌ها یا سندان کفاشی می‌شود.

اشکال ناشی از عمل سایش
دشت ریگی یا رگ
در مناطق فاقد پوشش گیاهی بادبُردگی باعث برداشت ذرات ریز و قابل حمل می‌شود و ذرات درشت‌تر بر جای می‌مانند، که به آن دشت ریگی می‌گویند.

حفره و فرورفتگی
در بعضی بیابان‌ها باد حفره‌ها و فرورفتگی‌هایی ایجاد می‌کند. ژئومورفولوژیست‌ها معتقدند این پدیده در اثر فرسایش بادی بوجود می‌آید. حفره‌ها اغلب کم عمق و در جهت باد غالب قراردارند.

یاردانگ
فرسایش بادی در بعضی مناطق صحرایی موجب تشکیل شیارها و فرو رفتگی‌های طویلو نسبتا عمیقی در رسوبات نرم می‌شود که این شیارها را بادکند و به دیوارهای میان آنها یاردانگ می‌گویند. امتداد شیارها معمولاً در جهت بادهای اصلی منطقه است. ممکن است ارتفاع یاردانگ‌ها بهده‌ها متر و طول آنها به کیلومترها برسد. محققین معتقدند ایجاد یاردانگ‌ها نتیجه دخالت فرسایشآبی‌_ بادی است.

در لوت گستره بسیاری از یاردانگ دیده می‌شود.به طوری که 4 درصد کل کویر لوت را شامل می‌‌شود. تحولات چاله لوت در دوران چهارم زمین‌شناسی واقع شده که در این دوره عامل فرسایش بادی _ آبی باعث تغییر حوزه و اشکال مورفولوژی موجود در آن به خصوص یاردانگ‌ها گشته است (اشتوکلین، یوان و همکاران،1352)، و عوامل اقلیمی نیز در پیداش عارضه‌ها موثر بوده است(Krinsley 1970 و معتمد,1367).

تخت دیو

گاهی باد مواد نرمی را که در زیر تخته سنگ‌ها قرار گرفته‌اند تخریب نموده و با خود حمل می‌کند و در نتیجه پدیده قارچ مانندی بوجود می‌آید که اصطلاحاً به آن تخت دیو می‌گویند.

فرسایش لانه‌ زنبوری

برخورد مداوم بادهای قوی و دائمی که ذرات ماسه همراه دارند بر روی صخره‌ها و یا سنگ‌هایی که در سطح زمین بخصوص در نقاط خشک و نیمه‌خشک قرار دارند باعث می‌گردد که بتدریج این سنگ‌ها فرسایش حاصل کنند و نوعی فرسایش لانه‌زنبوری از خود نشان دهند.

اشکال تراکمی باد
باد ذراتی را که با خود حمل می‌کند، سرانجام به علت از دست دادن قدرت حملخود یا برخورد با موانع موجود در سر راه خود، برجای می‌گذارد. نتیجه این عمل بوجود آمدناشکال متفاوتی است. تپه‌های ماسه‌ای از بارزترین اشکال تراکمی بادها هستند. در ذیل پاره‌ای از آنها ذکر شده است. به منطقه وسیعی که از تپه‌های ماسه‌ای گوناگون پوشیدهشده باشد ارگمی‌گویند.

تپه‌های شنی
(Dunea)
باد معمولا ماسه‌ها را به شکل تپه یا رشته تپه‌هایماسه‌ای در سطح زمین برجای می‌گذارد که به آنها اصطلاحا تپه‌های شنی یا دون‌ها اطلاقمی‌شود. طرز تشکیل دون‌ها بدین صورت است که ماسه‌هایی که بوسیله باد در سطح زمین در حرکت هستند، پس از رسیدن به موانعی در سر راه خود از قبیل گیاهان، قطعات سنگ و یا عوارض طبیعی دیگر، سرعت باد کاهش یافته و در نتیجه ذرات ماسه از حرکت متوقف می‌شود. این ذرات در اطراف موانع انباشته شده و بتدریج به مقدار آنها افزوده می‌شود.

شرط اساسی برای تشکیل تپه‌های ماسه‌ای وجود باد و مقدار کافی ماسه‌های قابلانتقال توسط باد است. در دو طرف تپه‌های ماسه‌ای دو شیب متفاوت دیده می‌شود. دامنه‌ای کهبه طرف باد است دارای شیب ملایم تر در حدود 5 تا 15 درجه می‌باشد و دامنه عکس جهتباد دارای شیب تندتر در حدود 20 تا 25 درجه می‌باشد.

تپه‌های ماسه‌ای پس از تشکیل در جهت حرکتباد جابجا می‌شوند. به این ترتیب که باد ذرات ماسه را از سمت مقابل خود به طرف بالا و جلو می‌راند و پس از رسیدن به قله (نقطه قرار) در سمت دیگر به پایین می‌افتد. تکرار این عمل بهتدریج موجب جابجایی تپه می‌شود. این جابجایی گاهی به 10 تا20 متر در سال می‌رسد. در سطحتپه‌های ماسه‌ای برجستگی‌هایی دیده می‌شود که به آناثر موجی می‌گویند.

ارتفاع تپه‌های شنی متغیر می‌باشد و به ندرت از ٢٠ متر تجاوز می‌کند ولی گاهی از اوقات ارتفاع آنها زیاد شده و به ١٠٠ متر نیز می‌رسد. برای مثال ارتفاع تپه‌های شنی شرق کویر لوت گاهی اوقات به بیش از ١٠٠متر نیز می‌رسد. جنس تپه‌های شنی اغلب از کوارتز است ولی گاهی گچ، آهک، رس، خاکسترهای آتشفشانی و مواد دیگر، در آنها دیده می‌شود. وجود این مواد در تپه‌های شنی حاکی از فراوانی آنها در محل است.

انواع تپه‌های شنی

شکل تپه‌های شنی متفاوت است و از این جهت آنها را برحسب شکل و چگونگی تشکیل‌شان به دسته‌های مختلف تقسیم می‌کنند که مهم‌ترین آنها عبارتند از :
برخان: این دسته از تپه‌های شنی هلالی شکل بوده و به صورت متقارن یا غیرمتقارن دیده می‌شود. دارای دو گوشه تیز می‌باشند که جهت باد را نشان می‌دهند. قسمت کوژ این تپه‌ها در جهت باد و کاو آن در جهت مقابل باد است. برخان در مناطقی که جهت باد همیشه ثابت است تشکیل می‌گردد. این نوع تپه‌ها متحرک بوده و هرچه کوچکتر باشند مقدار جابجایی آنها بیشتر می‌باشد.

اگر یک یا چند برخان در کنار یکدیگر تشکیل شود، برخان‌هایعرضیتشکیل می‌شود. در این نوع تپه‌ها جهتباد غالب منطقه عمود بر محور تپه‌ها است. اگر یکی از بازوها به علت تغییر باد غالب یا بادهایفرعی توسعه یابد و رشد نماید یک تپهطولیتشکیل می شود که محور تپه موازی باد غالب منطقه است.

سیف به معنی شمشیر که نام آن از زبان مردم محلی در صحرای سینا گرفته شده، تپه ماسه‌ای کشیده است. نوکآن تیزو انتهای آن مدور است. دامنه مخالف باد دارای شیب تندتری نسبت به دامنه رو بهباد دارد. قسمت پیشانی آن مثلثی با یال‌های تیز و گاهی قوسی شکل است.

سیلک: سیلک‌ها از اتصال سیف‌ها و بهصورت خطوط موج داری بوجود می‌آید و تشکیل آن بستگی به باد غالب منطقه دارد. شکل کلیآنها دندانه‌دار و مارپیچی است.

تپه‌های شنی طولی: تپه‌های شنی طولی که به آنها دون ریسمانی نیز گفته می‌شود، تپه‌های باریکی هستند که به شکل رشته‌های طویل دیده می‌شوند و طول آنها نیز در امتداد جهت باد قرار گرفته است. طول این تپه‌ها گاهی به ٨٠تا ١٠٠کیلومتر و ارتفاع آنها به ۵٠ تا ١٠٠ متر نیز می‌رسد.

تپه‌های شنی عرضی: این نوع تپه‌ها معمولا در نواحی که مقدار ماسه فراوان و جهت باد نیز ثابت است به شکل رشته‌هایی از تپه های شنی که متصل به هم (معمولا از اتصال چند برخان که امتداد آنها عمود بر جهت باد است) تشکیل می‌شوند.


تپه‌های شنی درهم: به تپه‌هایی که به علت تغییر دائمی جهت باد دارای هیچ نوع فرم و شکل شخصی نمی‌باشند اطلاق می‌گردد.


قورد یا هرم‌های ماسه‌ای:قوردهانتیجهتجمع برخان‌ها و سیف‌ها هستند. برخان‌ها و سیف‌ها در جهات مختلف به تدریج به یک نقطه متوجه می‌شوند و در نتیجه، عوامل و موانع گوناگون از پیشرفت آنها جلوگیری می‌نماید، در این حالت تپه‌های ماسه‌ای در اثر بادهای مسلط، تشکیل توده‌ عظیمی را می‌دهد که همان قورد است .ارتفاع این تپه‌ها بلندتر از سایر تپه‌ها است .

تپه‌های ستاره‌ای: دارای سطوح لغزشی متعدد هستند که در نتیجه وزش بادهای از چند جهت حاصل شده‌اند. این تپه‌ها عموما دارای یک برجستگی بلند در وسط و سه یا تعداد بیشتری بازوی شعاعی در اطراف هستند.

ریپل مارک (Ripple Marke)
ریپل مارک‌هااشکال موجی هستند که معمولا در سطوح صاف ماسه‌ها بوجود می‌آیند. ریپل مارک در اثرفعالیتامواج آبو یا باد بوجود می‌آید و اغلب درسطح تپه‌های شنی صحراها و یا ماسه‌‌ای کنار دریا تشکیل می‌شوند. اندازه و دامنه وطول ریپل مارک‌ها بستگی به سرعت و شدت باد و یاامواج آبدارد.

علت ایجاد ریپلمارک‌ها اختلاف جهش دانه‌ها به هنگام عمل حمل و نقل می‌باشد، زیرا در جهت مقابلباد ذرات ماسه بیشتر تحت اثر قدرت باد قرار می‌گیرد و به حرکت در می‌آیند و در سطحمخالف که دارای شب بیشتری است سقوط می‌کنند. ریپل مارک‌های نامتقارن در مقطع مانندتپه‌های شنی، شکل نامتقارنی دارند. یعنی یک طرف آن دارای شیب کم (Luv) و طرف دیگردارای شیب بیشتری (Lee) است.

لُس(Loess)
یکی دیگر از رسوباتی که بوسیله باد گذاشته می‌شودلساست. لس‌ها از ته نشست موادی که به صورتشناور در باد حمل می‌شوند بوجود می‌آیند. دو نوع لس در طبعیت وجود دارد یکی لس‌های واقعی است که از واکنش‌های یخچالی و حمل باد با رخساره قبل از یخچالی بدست می‌آید و دیگر لس‌های بیابانی که منشاء آنها کاملا مشخص نیست. لس‌های یخچالی از قطعات کوارتزدار زمین‌های یخچالی حاصل و به وسیله جریان‌های رودخانه‌ای _یخچالی به طرف دشت‌های پائین حمل شده‌اند سپس به وسیله وزش بادهای طوفانی به طرف بیرون از پهنه یخی حرکت کرده و رسوبات وسیعی را تولید می‌کند.

لس‌ها فاقدلایه‌بندیوسیمان می‌باشندولی وجود ذرات خیلی ریز و گوشه‌دار در آن موجب چسبندگی دانه‌ها به یکدیگر می‌شود. تا حدی که اگر رسوبات لسی به صورت قائم نیز بریده شوند هیچگونه ریزشی در آنها ایجادنمی‌شود. رنگ لس‌ها به علت اکسیده شدن کانی‌های آهن‌دار موجود در اینرسوبات زرد و یا قهوه‌ای می‌باشد.

لس‌ها از ذرات کانی به خصوص کوارتز،فلدسپات،میکا،کلسیت،دولومیت و گاهی اوقات هم مواد رسی تشکیل شده است که اغلب این ذرات گوشه‌دار بوده و قطر آنهابین 03/0 تا 04/0 میلی‌متر است. در اثر تخریب لس، بخصوص سطح خارجی آن، مواد آهکیشسته شده (چون اکثرا لس با آهک دیده می‌شود) و باعث ایجاد اشکال کروی نامنظم(نودول) در لس‌ها می‌شوند که به این اشکال حاصله عروسک‌های لسی یا Loess nudule می‌گویند.

نبکا یا تل نباتی
در جاهایی که سطح آب‌های زیرزمینی بالا است و موجب رویش گیاهان شدهاست، انباشت ماسه در پناه گیاهان انجام می‌گیرد که به صورت نبکا یا تل نباتی ظاهر می‌شود. این پدیده در پناه گیاهان نمک‌دوست و خشکی‌دوستی که توان به دام انداختن ماسه راداشته باشد شکل می‌گیرد و به نام همان گیاه نامیده می‌شود. علاوه بر ماسه‌های روانمواد ریز مانند سیلت و ذرات نمک و گچ می‌توانند به صورت نبکا ظاهرشوند. بزرگ‌تریننبکا در ایران در مغرب دشت لوت و متراکم‌ترین آنها در دشت جازموریان دیده می‌شود.

ورنی صحرا
ورنی پوسته‌ای از ترکیبات آهنی است که در اثر نیرویکاپیلاریتهدرروی سنگ‌ها ظاهر می‌شود. بواسطه ترکیبات آهن، رنگ آنها تیره است و در اثر عمل سایش باد، صیقلی شدهو نهایتا در مقابل باد و ذرات شن و ماسه‌ی همراه آن مقاوم می‌شود. در اثر سایش باد در مناطقخشک قلوه ‌سنگ‌ها را صیقل داده و سطوحی در آنها ایجاد می‌کند که به این قلوه سنگ‌هاویندکانتر می‌گویند.

کمپاس و کاربردهای آن
مهارت در استفاده از ابزارهای زمین‌شناسی برای زمین‌شناس امروز بسیار مهم و اساسی به نظر می‌رسد و می‌تواند او را در برداشت‌های صحرایی بسیار کمک نماید. کمپاس یکی از وسایل اصلی زمین‌شناسان در برداشت‌های صحرایی می‌باشد که مهارت در استفاده از آن می‌تواند یک زمین‌شناس حرفه‌ای را در رسیدن به هدفش کمک نماید.

کمپاس توسط بسیاری از زمین‌شناسان برای نقشه برداری صحرایی از موضوعات زمین‌شناسی استفاده می‌شود. زمین‌شناسان بیشترین استفاده را از کمپاس برانتون می‌کنند اما باستان‌شناسان، مهندسین محیط‌زیست و نقشه‌برداران نیز از قابلیت‌های این وسیله استفاده می‌نمایند. کمپاس برانتون در واقع یک قطب‌نماست که به دلیل داشتن شیب‌سنج و قابلیت حمل راحت به سایر قطب نماها برتری دارد و می‌تواند به هر دو روش نشانه‌روی کمری و چشمی مورد استفاده قرار گیرد.

اندازه‌گیری دقیق ساختار‌های زمین‌شناسی مانند خط لولای یک چین، اثر سطح محوری و صفحه‌ محوری و نقشه‌برداری زمین‌شناسی بدون استفاده از کمپاس برانتون غیرممکن و کاری نشدنی است. در این نوشتار ما کاربرد کمپاس برانتون را در اندازه‌گیری تغییرات خطی و صفحه‌ای ساختمان‌های زمین‌شناسی (‌ساختمانی، رسوبی و چینه‌شناسی) مرور می‌کنیم و در مورد استفاده کمپاس در نقشه‌برداری و اندازه‌گیری مقاطع چینه‌شناسی‌، اندازه‌گیری زوایا، ارتفاع و ... بحث می‌نمائیم.

کمپاس برانتون (قطب‌نمای جیبی)
نخستین بار یک زمین‌شناس کانادایی به نام D.W. Brunton کمپاسبرانتون را طراحی کرد که سپس توسط کمپانی William Ainsworth در دنور امریکا ساختهشد. با وجود طراحی بادوام آن، آینه ظریف و بخش‌های شیشه‌ای آن در مقابل ضربه ورطوبت آسیب‌‌پذیر بوده و پس از هر بار استفاده نیاز به تعمیر و آماده‌سازی برایاستفاده مجدد داشتند. از سال 1972 برانتون های اصلی بوسیله کمپانی برانتون درریورتون ایالت وایومینگ امریکا (Riverton, Wyoming) ساخته و به بازار عرضه شدند. نمونه های مشابه از آن به مرور زمان در سوئد، چین، ژاپن و آلمان ساخته شد و امروزهدر بازار موجود است.

ساختمان کمپاس برانتون:
کمپاس برانتون از سه قسمت بدنهاصلی(box)، بازوی نشانه‌روی (sighting arm) و درپوش‌(lid)، تشکیل شده.

1- بخش بدنه اصلی
حاوی قطعات مهمی است کهعبارتند از:
عقربه (Needle)که دارای دو جهت است، یکی جهت شمال (‌در کمپاسبرانتون‌های اصلی عموما به رنگ سفید است و در برخی نمونه‌های مشابه با N مشخص شدهاست) و دیگری که به رنگ سیاه است جهت جنوب را نشان می‌دهد.
تراز چشم‌گاوی (Bull`s eye level) تراز کروی که برای خواندن زوایای افقی استفاده می‌شود.
تراز شیب‌سنج (Clinometer level) یا همان تراز استوانه‌ای.
صفحه مدرج شیب‌سنج (Clinometer Scale) برای خواندن زوایای قائم.
دستگاه تعدیل (Damping mechanism) برای تخفیف در حرکت نوسانی عقربه و پایداری بیشتر آن.
دکمه قفل}کننده عقربه(Lift pin).
پیچ برنجی کناری و میخ شاخص(Side brass screw and Index pin) برای تنظیم و نشان دادن انحراف مغناطیسی.
صفحه دایره مدرج (Graduated circle) برای خواندن امتداد.

نوک شمالی عقربه در نیمکره شمالی که زاویه انحراف مغناطیسی بهسمت پایین است به سمت صفحه مدرج نزدیک می‌شود. یک وزنه کوچک الحاقی به سمت جنوبیعقربه اضافه شده است تا تعادل را در عقربه فراهم سازد. چنانچه کمپاس در نیمکرهجنوبی یعنی جایی که انحراف مغناطیسی به سمت بالاست استفاده شود باید وزنه عقربه آنبر روی بخش شمالی عقربه بسته شود تا تعادل ایجاد گردد. برای عدم خطا در تشخیص عقربهسمت شمال بهتر است همیشه به وزنه دقت کنیم.

2- درپوش
بوسیله یک لولا به بدنه متصل می‌گردد وشامل:
یک آینه (Mirror) با یک خط محوری.
پنجره نشانه روی بیضویشکل(Sighting window)برای نشانه روی به روش‌های کمری و چشمی.
روزنه دید .(Sight)

3- بازوی بلند نشانه‌روی
بوسیله یکلولا به بدنه متصل شده دارای:
شکاف بیضوی کشیده بر روی طول خود برای مشاهدهساختارهای خطی.
نوک نشانه‌روی خم‌شونده(Sighting tip) برای تراز کردن خطدید.

صفحه مدرج کمپاس برانتون بر مبنای دو مقیاس قدیمی طراحی شدهاست.
مقیاس آزیموت که در آن برای نشان دادن جهات از سه رقماستفاده می‌شود به عنوان مثال برای شمال 000 یا 360 درجه و برای جنوب 180 درجه. دراین مقیاس تنها جهت شمال مبنای اندازه‌گیری‌ها است و یک راستا بر مبنای جهت‌گیری آننسبت به شمال از 0 تا 360 درجه تعیین موقعیت می‌شود.

مقیاس ربع دایره(بیرینگ)که در آن از حروف و ارقام استفاده می‌شود ( مثل( N60oE, S20oW در چهار ربع 90 درجه (NE, SE, SW, NW) مدرج شده است. راستای شمال و جنوب به ترتیبدر بالا و پایین صفر درجه را نشان می‌دهند. در این مقیاس شمال و جنوب مبنای اندازه‌گیری منظور می‌شوند.

راستای یک خط بر روی زمین بوسیله موقعیت آن خط مشخص می‌شود، که زاویه افقی بین خط ومرجع (معمولا شمال در بیرینگ و 000 در مقیاس آزیموت) می‌باشد. البته مرجع در مقیاسبیرینگ، هنگامی که راستای یک ساختار به سمت جنوب خوانده می‌شود، جنوب هم می‌تواندباشد.
موقعیت E و W در صفحه مدرج معکوس است، یعنی E در سمت چپ صفحه مدرج(معادل شماره 9ساعت ) و W در سمت راست صفحه ( معادل شماره 3 ساعت) بر روی صفحه مشخصشده‌اند.

این حالت برای اصلاح در خواندن زاویه طراحی شده است. شایان ذکر است حتیوقتی‌ که صفحه مدرج چرخانده می‌شود، نوک شمال (سفید رنگ) عقربه کمپاس همیشه رو بهشمال قرار می‌گیرد. برای مثال برای خواندن زاویه 045 ، ما صفحه را تراز کرده و بهسمت راست شمال (جهت عقربه‌های ساعت ) می‌چرخیم، اما نوک شمال عقربه به سمت چپ شمالمی‌گردد ( خلاف عقربه‌های ساعت )، یعنی جایی که شرق برروی صفحه مدرج حک شده است وما زاویه صحیح را قرائت می‌کنیم.